هميشه چيزهايي هست كه دلت ميخواهد و نميتواني به آن ها برسي.حتي وقتي بخواهي ديگران را دوست بداري، گاهي خودشان اجازه نميدهند. دنياي جالبي است. شايد شبيه همان چيزي كه سهراب ميگفت:"هميشه فاصله اي هست؟"
واقعي بودن هميشه با پرداخت هزينه همراه است. هميشه سو تفاهم در پي دارد. همه دوست دارند برايشان بازي كني. توي واقعي را دوست ندارند...
پ.ن: اینها را سجاد صاحبان زند اینجا نوشته! خیلی باهاش موافقم...
به اوج میرسم
فروکش میکنم
باز به اوج میرسم
اینبار شعله ور میشوم
خاکستر میشوم
همیشه یه چیزی برای راه رفتن رو اعصاب من پیدا میشه!
الان دلم میخواد از همه ی آدما انتقام بگیرم و بعدش سرم و زمین بذارم ...
میخوام یه جا گم و گور شم...جایی که بنی بشری نباشه سرزنشم کنه...جایی که خالی از همه چی باشه... فقط خدا باشه...خدایا! من از اینجا میترسم. از بنده هات میترسم. از خودم وحشت دارم. رو زمین احساس نا امنی میکنم...کاش میشد برای همه ی آدمای زندگیت یه یادداشت بذاری و مطمئن باشی بعد از مردنت به دستشون میرسه...توش بنویسی چه قدر دوستشون داری یا ازشون متنفری...
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
.
.
.
اگه نباشی خودم و خلاص میکنم...
.
.
.
مواظبم باش...
.
.
.
نگهش دار، به موسی شـدنش می ارزد