تبليغاتX
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
 

 تو سیر وبگردی و به خصوص تو گودر خیلی هم حسی دیده میشه،حس خوبیه... اونجا که میبینی

 تعداد +۱۰۰ نفر یه مطلبو لایک کردن... گاهی لابه لای این لایک ها و ش ِر ها گم میشی...گم میشه

آدم...گاهی به حدی میرسه که حس میکنه اصلن از اولش نبوده!اسم به جایی گذاشت اون مرد برای

اینترنت : « فضای حیرت عقل»

مثل دنیای واقعیه...  کلا تو هر دوش دچار حیرت میشه آدم...از کی تا حالا تو همین حیرت مونده م!

 

از بس که هی آدما حرف میزنن...هی حرف میزنن...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 1:2  توسط گاف  | 

کلا مدت هاست به

 برای تو بودن،

برای تو زیستن،

برای تو ادامه دادن،

برای تو خواستن و قس ...

نیندیشیده ام...

یک جور خودخواهی و نقد طلبی ست شاید!

هم چون اسیری که به اختیار در اسارت به سر برد و هی با صاحبانش چانه بزند...

نه دل ِ رفتن دارد و نه توان ِ ماندن در خود می بیند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:36  توسط گاف  | 

فهمیده شدن بهتره یا فهماندن؟

کلا یه مدت بی خیال فهموندن شیم...جهنم که نمی فهمی...!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:42  توسط گاف  | 

کل ِ تو را

اگر نتوان داشت

 

همان بهتر که

تو را

کلا نداشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:25  توسط گاف  | 

 

گویی

من بعد

همه ی عمرم

هم چون مکافات ِ

سکوت هایی ست

که اختیار نکرده ام....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 3:8  توسط گاف  |