ببخش که فحش های محبوس در دلم را نثار تو کردم!
این همه فحش لیاقت آن ها بود...
ببخش...گفتم شاید تو دری بشوی برای آن دیوار ها!
.
.
.
.
یه چیزی بگو...فقط تو رو خدا اینجوری نگام نکن! حس بچه ای رو دارم که از بابا مامانش خجالت میکشه و تاب قهر نداره...فقط منتظره سکوت و بشکنند و سرش داد بزنند...